آیا در تحقیق کیفی مجاز به استفاده از تحقیقات پیشین یا نظریه هستیم؟

من ابتدا به دو دیدگاه اصلی که در پاسخ به این سوال وجود دارد را به اختصار اشاره می¬کنم و بعد نظر خودم را به تفصیل مطرح می کنم:
عده ای در پاسخ به این سوال اعتقاد دارند، در روش کیفی باید «اپوخه» کرد، یعنی باید آنچنان با موضوع تحقیق (مثلا پدیده روسپی گری) مواجه بشویم که گویی اولین باری است که در طول عمر خود با آن مواجه می¬شویم. بر اساس این دیدگاه تنها یک ذهن خالی است که می¬تواند فارغ از سوگیری و پیشداوری ذهنی با افراد و موضوع مورد مطالعه ارتباط مناسب برقرار کند و آنها را مورد بررسی قرار دهد. بر مبنای این دیدگاه، تحقیقات و نظریات انجام شده از این حیث که به ذهن و زبان محقق قالب خاصی می¬دهد، امکان یک مواجهه ناب و معتبر را از او می¬ستانند.
عده ای دیگر بر این عقیده¬اند که ذهن و زبان محققانی که به واسطه سالها تحصیلات آکادمیک با دیدگاه¬های فلسفی و نظری مختلف آشنا شده¬اند، آنچنان با نظریات آمیخته شده است که «اپوخه» ناب اساسا امکان پذیر نیست و عملا امکان ندارد محقق با ذهن خالی به میدان تحقیق برود، لذا بهتر آن است که با مطالعه سیستماتیک تحقیقات و نظریات موجود پا به میدان تحقیق کیفی بگذارد.
من به دو دلیل با دیدگاه دوم موافق ترم:
اولا این قضیه که «باید اپوخه کرد و با ذهن خالی به میدان مراجعه نمود»، یکی از یافته¬های محققین و نظریه پردازان قبلی است. لذا اگر قرار باشد کسی همه¬ی دیدگاه¬های قبلی را در پرانتز بگذارد، از همین توصیه هم باید چشم¬ پوشی کند! که در عمل موجب نقض آن خواهد شد. لذا این دیدگاه، رویه¬ای را به ما توصیه می¬کند که خود به آن پایبند نیست! این نقد من ریشه در این پیشفرض معرفت شناختی دارد که من اعتقاد دارم مواجهه ناب و مشاهده بدون عینک اساسا امکان پذیر نیست، چون هرکسی عینک خود را بر چشم زده است و ما تنها بر اساس توافق بین کسانی که عینک بر چشم دارند است که تا حدی به واقعیت مورد مطالعه نزدیک می¬شویم ولی همواره گوش به زنگ و چشم به راه هستیم که شاید فرد جدیدی پیدا شود که با عینک خویش یافته جدید و متفاوتی در باره واقعیت مورد مطالعه عرضه کند تا همراه با عینک دار های قبلی بنشینیم و سازگاری یا ناسازگاری شواهد و مستندات او را بررسی کنیم و ببینیم چقدر با عقل جمعی ما جور در می¬آید و لازم است در توافقات قبلی خود تجدید نظر بکنیم یا خیر.
ثانیا اگر بر اساس دیدگاه نخست یک محقق چنان توانایی و مهارتی را داشته باشد که «از امروز» تمام دیدگاه¬های فلسفی و نظری سابق خود در باره پدیده¬ای نظیر روسپی گری را در پرانتز گذاشته و اپوخه کرده و به میدان مطالعه آن برود، حتما این توانایی و مهارت را نیز خواهد داشت که «از ماه آینده» و پس از آنکه سعی کرد تا حدودی به صورت سیستماتیک با نظریات روانشناختی و جامعه شناختی مرتبط با روسپیگری آشنا بشود، اپوخه کرده و سراغ واقعیت برود. لذا نباید نگران تاثیرپذیری ذهن محقق از تحقیقات و نظریات موجود باشیم.
در پست بعدی به جایگاه نظریه در روش کیفی می پردازم

لینک کانال آکادمی پژوهش مجید حیدری چروده:

https://telegram.me/Drcharvadeh

1 پاسخ

ثبت دیدگاه

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
به ما بپیوندید !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *