از خود بيگانگی

سلام. امروز مي خوام يه نكته جالب براتون بگم از كشفيات خودم. البته نمي شه اسمش رو گذاشت كشف. چون در دنيايي كه آدمها در معرض بمباران اطلاعاتي هستند، ادعاي كشف بيشتر از سر غرور است تا حقيقت. حالا….. اين مورد بنده را مي توانيد به حساب ….. اصلا به حساب هر چي كه دلتون مي خواد بذارين. من به آمار و رياضي خيلي علاقمندم و اين نكته اي كه مي خوام واسه تون بگم يه جورايي به كاربردي كردن آمار و رياضي و جامعه شناسي (رشته تحصيلي خودم) مربوط مي شه. من فكر مي كنم كه احوال ما آدمها مثل يك Y (متغير وابسته) است. دائما در نوسان است. گاهي در اوج هيجان و شادي و گاهي يا بهتر بگم در بسياري از مواقع در حضيض اندوه و نااميدي. يه كار مهم كه همه ماها بايد انجام بديم اينه كه متغيرهاي مستقل(X ها) موثر بر اين متغير وايسته رو پيدا كنيم. بايد در اين زمينه ذهن مون رو حسابي فعال كنيم. بايد حسابي تمرين كنيم. گاهي وقتها فكر مي كنيم نوع شغل يا دوستي ما با فلاني است كه ما رو اينقده درب و داغون كرده. در حاليكه اين ادعا به دلايل منطقي و آماري ممكنه درست نباشه. دوستي ما با فلاني و نيز شغل ما يك امر ثابته نه متغير. يعني ما در همين شغل و در همين دوره دوستي روزهايي هم داشتيم كه شاد بوديم و سرحال. پس اين درب و داغون بودن به شغل و دوستي بر نمي كردد بايد دنبال چيزهايي بگرديم كه همزمان با تغيير احوال ما آنها هم تغيير كنند. اساس همبستگي و رابطه علي، هم تغييري است. اين كار به ورزش ذهني نياز دارد. به عنوان يه مثال ديگه هستند دخترهاو پسرها و نيز مردان و زناني كه ريشه ناراحتي خود را در تجرد و تاهل خود مي دانند. حال آنكه آنها در همين دوره تجرد و تاهل روزهايي سرشار از شادي داشته اند!!! پس باسد بگرديم دنبال عواملي كه با تغيير احوال ما همبستگي تام و تمام دارند. اينها بر مي گردد به خودشناسي ما. همه ما بايد در درجه اول خودمون رو بشناسيم. ضعف بزرگ ما از خودبيگانگي است.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید