به تماشا سوگند

گاهي وقتا لازمه از چيزا يا كسايي كه دوستشون داري فاصله بگيري. فرقي نمي كنه وبلاگت باشه يا دوستت يا همسرت يا بچه ات. حتي كتاب و اينترنت و … هر چيزي كه احساس مي كني به اش داري عادت مي كني. چون عادت همه چيز رو خراب مي كنه. همه چيز رو نابود مي كنه. نمي ذاره تازگي رو احساس كنيم.

ماها به نيستي اشيا و افراد دوربرمون حساس تريم تا به هستي اونها. اين موضوع علت فردي نداره. علتش اجتماعيه. اساسا هر مساله اي كه در بين آدمهاي كثيري ديده بشه و به اصطلاح فراواني اش زياد بشه بايد اونو تبيين اجتماعي كرد. بايد دنبال علتي در چيدمان (ساخت) اجتماع گشت. ما ياد نگرفته ايم تماشا كنيم.اجتماعي شدن ما اشكال داره. كانونهاي جامعه پذيري دارن ناقص عمل مي كنند. بلد نيستيم نگاه كنيم. چشمهاي ما فقط مي بينند. زوم كردن بلد نيستند. بايد هر چيزي رو در كادر بندي هاي مختلف نگاه كرد. بايد تماشا كرد. از كادر بسته تا كادر باز باز. از زواياي مختلف.

اشرف مخلوقات

مدتيه كه مشهد شمالي شده. يكسره روي زمين ابري است. ابر و بارون كاري كرده كه قدر آفتاب رو بيشتر بدونم. من كاري به لايه اوزون ندارم گاهي وقتا دوست دارم آفتاب بنوشم. آفتاب عصر سه شنبه خيلي خيلي جذاب بود. دلم ميخواست برم تو حياط پژوهشكده توي چمنا غلت بزنم. غرق تماشاي آفتاب بوم كه ناگهان متوجه اين شكوفه هايي كه پايين تو عكس مي بينين شدم. فكر مي كنم اين من نبودم كه متوجه اونا شدم اونا بودند كه منو مهمون خودشون كردند. خيلي ذوق زده شدم. با دو تا از همكارا رفتيم از نزديك تماشا. خيلي جالب بود. زنبورا شاخكاشون از ما حساس تره . اين اشرف مخلوقات گاهي اوقات از زنبور هم كمتره.

محوطه پژوهشكده اقبال- اسفند ۸۵

عشق بچه ها

امسال توي يه دبيرستان نمونه دولتي ويژه علوم انساني به بچه هاي سال اول و دوم جامعه شناسي درس مي دم. وحشتناك لذت مي برم. از اين همه كنجكاوي و ظرافت بچه ها گاهي وقتا ذوق زده مي شم. يكي از بچه هاي سال دوم گفته مي خواد دكتراي جامعه شناسي بگيره. هفته پيش بخشهايي از فيلم دو زن رو تو كلاس نشون دارم و نقد و بررسي كرديم. خييييلي جالب بود. يكي از بچه ها گفت اينجور مردا (آتيلا پسياني) زن نمي خوان عروسك مي خوان. يكي ديگه هم گفت آقا اينجور مردا (سعيد پورصميمي) جنم ندارن. در پايان كلاس يكي گفت از اين به بعد فيلمها رو يه جور ديگا تماشا مي كنم.

اين هفته رفتم كلاس دوم ديدم چهار پنج نفر از بچه ها نيستن. پرسيدم كجان؟ يكي گفت رفتن كتابخونه فهرست نويسي. گفتم پس ما هم بريم. جالب بود. رفتيم توي كتابخونه مدرسه. ميزاي مطالعه رو كنار هم چيديم و يه ميز مستطيل درست كرديم و دورش نشستيم. من شروع كردم درس دادن. ولي بچه ها حواس شون به هم بود. انگار براي اولين بار چهره همديگه رو كشف مي كردن. آخه توي كلاسا همه رو به معلم هستند. تصميم دارم يه دفعه بريم تو حياط كلاس برگزار كنيم و يه بار هم اگه بشه بريم تو پارك لاله. كلاس كه تعطيل شد يكي از بچه ها گفت آقاي حيدري تي ان تي نمي خواين؟ با تعجب پرسيدم تي ان تيييييييي؟ برااي چيييييي؟ جواب داد: هيچي آقا واسه چهارشنبه سوري گفتيم شايد لازمتون بشه.

خيلي دوست دارم از كلاسم فيلم بگيرم و بدم اوليا نگاه كنند. نه به اين خاطر كه روش تدريس منو ببنن. واسه اينكه بچه شون رو توي كلاس كشف كنند. بچه هاشون رو تماشا كنند. من معتقدم بايد در تمام كلاسها شيشه سكوريت باشه تا اوليا بيان از پشت شيشه بچه هاشون رو نگاه كنند. تماشا كنند.

حريم مقدس

نمي دونم شما به تحقيقات موردي (case study) يا تك نگاري ( Monography ) چقدر آشنا هستيد. در اين نوع تحقيقات به تشريح همه جانبه و دقيق و كامل يك سوژه (كه ممكن است فرد, گروه يا سازمان , يا يك حادثه ) مي پردازند. اوج مونوگرافي يا مطالعه موردي آن است كه خواانده با خواند گزارش حقيقتا احساس كند سوژه در برابر او قرار دارد.

حالا فرض كنيد يك تحقيق از نوع مونوگرافي در باره همين وبلاگ انجام شود. اگر كسي بخواهد گزارش دقيقي ارائه دهد حتي زنگ پس زمينه و حاشيه هاي وبلاگ نوع و اندازه فونت و ضخامت حاشيه ها و تعداد عكسا و هزار ويژگي ديگر از اين وبلاگ را توي گزارش اش خواهد نوشت.

حالا تصور كنيد اين گزارش را به عده اي بدهند و بگويند بخوانيد و امتحان بدهيد و بعد از يك نفر تقاضا كنند بيا و از اين گزارش سوال طراحي كن. به نظر شما با توجه به ماهيت گزارش مونوگرافي سوالات او از چه نوعي خواهد بود. من فكر مي كنم اگر بنا بر طرح سوالات تستي باشد خيلي طبيعي است كه سوالات اين شكلي باشد:

فونت نوشته هاي وبلاگ چه رنگي است؟ سياه        سفيد      قهوه اي        بنفش

ضخامت حاشيه وبلاگ چقدر است؟       يك سانت           دو سانت     سه سانت          هيچكدام

شايد بهتر بود طراح, سوالات كامل كردني طراحي مي كرد تا گزينه هاي مختلف سوالات تستي حمل بر توهين و جسارت نشود. مثلا از اين نوع:

فونت نوشته هاي وبلاگ به رنگ ———- است.

شايد بهترين كار اين بود كه اصلا موضوع امتحان گزارش مونوگرافي نبود يك گزارش تحليلي بود.

به نظر من محتواي سوالات ضمن خدمت فرهنگيان در عين حال كه جاي تاسف عميق دارد جلوه اي از اوضاع اسفناك شيوه ارزشيابي در آموزش و پرورش و آموزش عالي كشور ماست. وقتي سوال دكتراي يك رشته تعداد تقسيمات روستاها در فلان دوره تاريخ باشد يا نويسنده كتاب فلان را از شركت كنندگان بپرسد اصلا جاي تعجب ندارد يكي از سوالات تستي امتحان ضمن خدمت معلمانش رنگ موي رسول اكرم (ص) باشد. تاسف عميق من براي نحوه برخورد با اين قضيه است ظاهرا هيچكس تصميم ندارد به نقد و بررسي نحوه ارزشيابي در نظام آموزشي كشور ما بپردازد.

نقطه صفر تنهايي

اين رشته جامعه شناسي اگه مقداري پژوهشگري توش قاطي شده باشه حسابي آدم رو زير و رو مي كنه. من تا بحال آدمهاي زيادي رو ديده ام كه از تنهايي مي نالند. مي خوام يه كم اين مفهوم رو عملياتي كنم. تنهايي يعني چي؟ آيا تنهايي يك متغير دو قطبي است كه آدمها بر اساس آن به دو دسته تنها و غير تنها تقسيم شوند. به نظر من اكثريت قريب به اتفاق متغيرها در عالم واقعيت نسبي هستند (حتي يه بار تو كلاس روش تحقيق ادعا كردم جنسيت را هم مي توان در پيوستاري از خيلي مرد تا خيلي زن اندازه گيري كرد). برگرديم به تنهايي. نقطه صفر تنهايي يا همان تنهايي مطلق يعني چي؟ يعني هيچكس كنارت نباشد؟ يا هيچكس به يادت نباشد؟ يا تو خيال كني كه هيچكس به يادت نباشد؟ چرا بايد نقطه صفر تنهايي را به حضور فيزيكي يك نفر خاص يا به توهم فراموشي ما از ياد ديگران محدود كرد. آدمهاي بسياري در كنار ما هستند و دوستمان دارند و با ما لااقل براي لحظاتي زندگي مي كنند. ما در تمام آن لحظات تنها نيستيم. در حقيقت هيچكدام از ماها در نقطه صفر تنهايي قرار نداريم.

تازه بفرض كه ما براي لحظات يا حتي ساعاتي تنهاي تنها باشيم. كي گفته تنهايي بده؟ ما نبايد فريب القائات ديگران رو بخوريم. ما نبايد الزاما در ريلي كه ديگران گذاشته اند حركت كنيم. مي تونيم در اين لحظات فرديت منحصر بفرد خودمون رو كشف كنيم. تنهايي هر چقدر بيشتر باشد در حقيقت فرصت بيشتري براي تمرين استقلال و بي نيازي از ديگران در اختيار ما مي گذارد. ما بايد خودمان را دوست بداريم. همانطور كه ديگراني كه منتظريم تنهايي مان را پر كنند خودشان را بيشتر از ما دوست دارند.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید