حال خوب، حال بد

احوال روحي ما آدميان همانند اوضاع جسمي ما متغير است. همانطور كه گاهي سرما مي خوريم يا معده مان درد مي كند يا گرسنه مي شويم روح ما هم گاهي اوقات كسالت پيدا مي كند. گاهي بي حوصله مي شويم. گاهي بي آنكه دليل خاصي داشته باشد احساس افسردگي مي كنيم. در كنار ديگراني كه دوستشان داريم و دوستمان دارند احساس تنهايي مي كنيم. گاهي اوقات گويي با خودمان قهر كرده ايم و سر آشتي كردن نداريم. در چنين مواقعي تعداد زيادي از ماها مي ترسيم و به تب و تاب مي افتيم كه فوراً از شرّ اين حال نامناسب نجات پيدا كنيم. به نظر من در اين دوره ها هرچقدر بيشتر دست و پا بزنيم ناراحتي مان تشديد مي شود. بايد واكنشهايمان را در برابر اين شرايط آناليز و كنترل كنيم و خاطر جمع باشيم كه به زودي به همان دليلي كه نمي دانيم چرا اين حالات به مان دست داد  حالمان رو به بهبودي خواهد نهاد. مهم اين است كه حال مان را به اطرافيان نامطمئن نگوييم. چرا كه در قضاوت آنها نسبت به ما و گاهي اوقات در تثبيت حال نامساعدمان تاثير خواهد گذاشت. حال بد ما بخشي از وجود ماست. ما بايد با تمام وجود، تمام وجودمان را دوست داشته باشيم.

 

كولي بازي

بنابر نظر كولي جامعه شناس معروف من (مثلا مجيد) پنج من دارم. 1- مجيدي كه خدا او را مي شناسد. 2- مجيدي كه خود مجيد او را مي شناسد. 3- مجيدي كه ديگران مي شناسند.   4- مجيدي كه مجيد فكر مي كند ديگران مي شناسند (مثلا من خيال مي كنم كه ديگران معتقدند من آدم پركار و منظمي هستم).   5- مجيدي كه ديگران فكر مي كنند مجيد او را مي شناسد (مثلا ديگران خيال مي كنند كه من فكر مي كنم آدم منظم و پركاري هستم).

حالا چند تا توضيح :

  • در ارتباط با قضيه 2 مجيد وقتي جامعه شناس نخوانده بود يه جور ديگري خودش را مي شناخت و حالا كه جامعه شناسي خوانده است يه جور ديگر. مجيدي كه در تالش خودش را مي شناخت با مجيدي كه در مشهد خودش را مي شناسد خيلي فرق دارد.
  • در ارتباط با قضيه شماره 3 ديگران يكي دو نفر نيستند. بنابر اين به تعداد ديگراني كه با مجيد سر و كار دارند مجيد وجود دارد. مثلا مجيدي كه مادرم مي شناسد با مجيدي كه همسرم يا پسر و دخترم مي شناسند و همچنين مجيدي كه شما مي شناسيد لزوماً يكي نيستند.
  • در ارتباط با قضيه 4 هم همينطور. مجيدي كه من فكر مي كنم در قلب شما دارم با مجيدي كه من فكر مي كنم در قلب ديگران هست خيلي با هم فرق دارد. مگه نه؟
  • در ارتباط با قضيه 5 هم همينطور.

 

حالا چند تا نتيجه گيري:

  • من در خلوت خودم با مجيد 2 حرف مي زنم و رفتار من با من غالباً بر حسب همين مجيد صورت مي گيرد.
  • من با ديگران بر حسب مجيد 4 رفتار مي كنم و ديگران با من بر حسب مجيد 3 و 5 رفتار مي كنند.
  • اگر فاصله بين مجيد 2 و 3 زياد باشد يا مجيد بيمار است يا ديگران و شايد هر دو.
  • اگر فاصله بين مجيد 3 و 4 زياد باشد مجيد بيمار است و دچار توهم شده است.
  • اگر فاصله بين مجيد 2 و 5 زياد باشد ديگران بيمارند و دچار توهم شده اند.
  • بسياري از اوقات مجيد 4 نمي گذارد مجيد 2 وبلاگش را همانطوري كه دلش مي خواهد بنويسد.
  • ولي در هر صورت من در سرشماري 85 يك نفر هستم.
اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید