خواب يا بيداری

من بالاخره بعد از5 ماه فرآيند تدريجي رژيم غذايي تونستم خوراك برنج خودم رو در هر نوبت ناهار به 10 قاشق و در هر نوبت شام (حتي در مهموني به 3 قاشق) تقليل بدهم. حالا ديگه اصلا از كم خوردن رنج نمي برم. گويي اصلا كم نمي خورم.
ديشب داشتم فکر می کردم که ما انسانها هم عجيب موجوداتي هستيم. دم مرگ كه مي رسد، با اينكه مي دانيم هيچ اميدي به زنده ماندن نيست حاضريم براي چند روز بيشتر زندگي كردن هزاران قرص و آمپول رو تجربه كنيم ولي در اين روزهاي عادي زندگي حداقل يك سوم عمرمان را توي خواب مي گذرونيم!!! فكرش رو بكنين اگه كسي در 60 سالگي بميره انگار 40 سال بيشتر زندگي نكرده!!! اين آدم اگه مي تونست خوابش رو كنترل بكنه و به 4 ساعت در شبانه روز تقليل بده انگار 50 سال زندگي كرده. شايد در نگاه اول فكر كنيد براي بعضي ها بيداري بيشتر يعني رنج بيشتر. ولي من معتقدم اگه آدمها اينقدر نسبت به زندگي خود و خواب خود حساس و برنامه ريز بودند شايد در عمل هيچ رنجي نداشتند و در آسايش زندگي مي كردند. من كه مي خوام بعد از ماه رمضان سحر خيزي خودم رو ادامه بدم. شما چطور؟

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید