رازي براي نگفتن

يكي از دوستانم دو سه سال پيش تحقيقي انجام مي داد در باره روابط دختر و پسر. يه روز نوارهاي مصاحبه هاي مقدماتي اش رو گرفتم كه گوش بدم. از يكي از پسرها سوال شد كه اين چه ميل و انگيزه اي است كه تو رو وادار مي كنه به سمت جنس مخالف بري؟ او در جواب حرفاي زيادي گفت ولي يك جمله اش رو هنوز كه هنوزه بخاطر دارم: دلم مي خواد اونارو بشناسم. كشف شون كنم. مي خوام اونارو آناليز كنم.
ميل به كشف و آناليز ديگران در وجود همه ما ريشه دارد اما شكل بروزش متفاوت است. اين ميل بويژه در بين دوستان اينترنتي بيشتر است. آنقدر قوي كه دو نفر از تبريز بلند مي شوند و به تهران مي آيند تا با با دوستان تهراني بروند شمال. آنقدر قوي كه چند تا آدم خوب رو از تهران به بهشت اصفهان مي كشاند. اين حس كنجكاوي اين ميل به دانستن اونقدر ظريف عمل مي كنه كه مي خواهيم حتما هر طور شده سركي در وب كم ديگران بكشيم.
خب حالا ارضاي اين ميل چه اشكالي دارد؟ ببينيد من معتقدم هر انسان مجموعه اي از رازهاست. رازآميز بودن آدم رو جذاب مي كنه. وقتي يه نفر رو آناليز مي كنيم تمام رازهاش رو از بين ميبريم. انگار چيزي برايش باقي نمي ذاريم. ما بي راز نمي تونيم زندگي بكنيم اما اين ميل ما رو به كشف همه رازها و نوعي نابودي مي كشونه.
اما يادتون باشه آدمهاي بزرگ دنيايي از رمز و رازند. هر دفعه كه باهاشون مواجه مي شويم به رازي پي مي بريم. اما موقع خداحافظي گويي سوالاتمون بيشتر شده. ولي توي اين دنياي بزرگ چند نفر از اين تيپ آدمها پيدا مي شوند؟ چه اشكال دارد بگذاريم ديگران چيزي براي نگفتن چيزي براي پنهان كردن چيزي براي ندادن داشته باشند.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید