روی ماه خداوند

اين يادداشت رو ماه رمضان پارسال نوشتم. خيلی دوستش دارم.

زندگي سراسر حل مساله است. تمام لحظات زندگي ما لبريز از دو راهي و چندراهي است. همين الان شما در دو راهي نخواندن اين مطلب تا آخر يا ادامه خواندن آن قرار داريد. بعدش دو راهي رد يا قبول عقيده من و بعد از آن دو راهي نظر دادن يا نظر ندادن در قسمت كامنتها و و و و و و. تصميم گيري در بعضي از دو يا چندراهي ها در اكثر ما آدميان دروني شده است. زيرا ما روزانه بسياري از كارها را بدون هيچگونه تامل و تنها از روي عادت انجام مي دهيم. اين وضعيت در ما آنقدر عادي شده است كه گاهي اوقات منكر وجود دو يا چند راهي مي شويم انگار يك راه بيشتر پيش روي ما نيست. يكي از وظايف مهمي كه همه ما بر عهده داريم تجديد نظر و بازبيني بسياري از تصميم گيري‌هاي عادتي در دو يا چند راهي‌ها است. انسانيت ما به ميزان انديشه و اراده ما در گذر از اين دو يا چند راهي‌ها بستگي دارد. هر چقدر در انتخابهاي مان تابع غريزه باشيم از انسانيت دور مي شويم. از يكي از دوستانم مطلبي به ياد دارم كه آدم بودن هر كس بستگي به تعداد نه گفتن‌هاي او دارد. نه به چه چبز؟ نه به غريزه. به آنچه كه ما را از انسانيت دور و به حيوانيت نزديك مي سازد. نه گفتن مظهر مقاومت است. ما به قدري كه مقاومت مي كنيم وجود داريم. تا وقتي كه طبق غريزه عمل مي كنيم گويي كه وجود نداريم.

اين دو راهي ها تو در تو است. با هر انتخاب اشتباه از مسير اصلي انسانيت دور و با هر انتخاب درست به آن نزديك مي شويم. با اين تفاوت كه هر چقدر ديرتر متوجه اشتباهات خود در انتخاب راه درست بشويم راه طولاني‌تري را بايد براي بازگشت انتخاب كنيم. ملاك تشخيص درستي و نادرستي در خود ما وجود دارد. ما به خوبي مي فهميم كه در كدام انتخاب تابع غرايز خود هستيم و در كدام نه. اين روزها به ماه مبارك رمضان نزديك مي شويم. احساس مي كنم فرصت خوبي براي نه گفتن فراهم شده است. كارزار خوبي است براي مبارزه با غريزه. براي دوري از حيوان و نزديكي به انسان. براي احساس بودن. براي آنكه به خود ثابت كنيم مي توانيم چشم بر بسياري از لذتها با تمام لذت بخشي شان ببنديم. شدت احساس بودن ( و در تعبيري ديني ميزان پاداش اخروي) در اين ماه به تعداد نه گفتن هاي ما به غرايزمان بستگي دارد. نه به چشم،‌نه به دهان،‌نه به گوش نه به همه چيز،‌نه به همه كس ، نه به همه جا و نه به همه وقت. نه به هر كس و چيزي كه ما را در بند خود نگه مي دارد. نه به اسارت، نه به بردگي. رمضان فرصتي است براي تمرين انجام ندادن كارهايي كه به سادگي از دست ما ساخته است. تمرين از دست دادن. از دست دادن بسياري از چيزها و كساني كه دوستشان داريم. دست شستن از همه و دستيابي به خدا. فرصتي براي تجديد يا بازيابي معنويت. فرصت خوبي است براي آنكه تصويري را كه از خود داريم بهبود ببخشيم. به معصوميت كودكانه مان برگرديم. كودك درونمان را دريابيم. روحمان را صيقل بدهيم. در مسير اراده خداوند گام برداريم و دست نوازش او را بر شانه هايمان احساس كنيم. خداوند همه ما را دوست دارد. به روي ماه خداوند لبخند بزنيم .

تبارشناسي

بياييد مقداري به عقب برگرديم. اولين روزهايي كه انسان پا به عرصه گيتي گذاشت را در نظر بياوريد. فرقي نمي كند كه معتقد به چه نظريه اي باشيد. از تئوري آدم و حوا گرفته تا نظريه تكاملي داروين. به نظر شما انسانها براي اولين بار از چند كلمه براي برقراري ارتباط استفاده مي كردند؟ به نظر شما چقدر طول كشيد ارتباط كلامي جايگزين ارتباط غيركلامي بشود؟ چه كسي اولين بار كلمه سلام را بر زبان خويش جاري كرد؟ چه كسي بود كه اولين بار عاطفه اش را با دوستت دارم بر زبان جاري ساخت؟ فداي تو و قربانت گردم چطور؟ به نظر من تمامي كساني كه اين عبارات را از نيستي به هستي آوردند شاعر زمان خويش بودند. ما بدون كلمات هيچ نبوديم. شايد ذهن ما از تراكم معاني منفجر مي شد. شايد قلب ما از هجوم انواع مضامين مثبت و منفي از حركت باز مي ايستاد. ديروز براي n امين بار داشتم ترانه به يادت از (از كاست فاصله) محمد اصفهاني با شعر بسيار زيباي قيصر امين پور را گوش مي دادم محو و مسحور زيبايي و آرامش وصف ناپذير اين موسيقي شده بودم . طبق معمول Self Analyze كردم. جذابيت آهنگ, شعر, صدا و هزار نكته ظريف ديگر در اين موسيقي به اين اصل محوري بر مي گشت كه آنها همگي دست به دست هم دادند تا معاني لطيفي را كه در ذهن و زبان من پنهان بودند آشكار كنند تا من حال آدم الكني را پيدا كنم كه ناگهان تمامي قفلها از زبان او باز شوند. من دقيقا با خواننده و شاعر و آهنگساز همذات پنداري كرده بودم. گويي اين من بودم كه آواز مي خواندم نه او.

چند توصيه از صميم قلب به شاگردای عزيزم

۱-     خيال نكنيد كه خيلي باسواد هستيد. چون به محض قبولي موتاسيوني در آدم اتفاق مي افتد كه ناگهان باورش مي شود كه خيلي باسواد است. در حاليكه شما همان دانشجوي قبل از امتحان هستيد كه از مجاز شدن براي انتخاب رشته هم مطمئن نبوديد.

۲- انتظار شق القمر از استادان نداشته باشيد. بسياري از آنان قرار است همان مطالبي را كه در دوره ليسانس درس داده اند در دوره فوق ليسانس هم درس بدهند. شايد به اين دليل كه شما هنوز يك ليسانسيه باسواد نشده ايد. انتظارات تان را كم كنيد تا سرخورده و مايوس نشويد.

۳- حتما در هر دانشكده يا لااقل دانشگاه يا دست كم شهري كه در آن مشغول به تحصيل هستيد مدرسين باسواد وجود دارند. بگرديد آنها را پيدا كنيد و از وجودشان بهره مند شويد.

۴- سودمندترين دانش استادهاي خوب و با سواد در آخرين كتابها و مقالات آنها منتشر شده است. شما اگر اهل خواندن مجلات تخصصي و كتابهاي جديد باشيد در حقيقت شاگرد همه استادان رشته خودتان هستيد.

۵-   دانش آموز بودن را فراموش كنيد. ديگر قرار نيست كسي به شما چيزي را ياد بدهد. قرار است خودتان جوينده و آموزنده باشيد.  دانشجو شدن را تجربه كنيد.

۶-  با مطالعه به كلاس برويد. ساكت ننشينيد. اما طوري نظر بدهيد كه كوچكترين شائبه بي احترامي به استاد در آن نباشد.

۷-   رابطه عاطفي تان را با تمام استادها حفظ كنيد حتي آنانكه به ظن شما اطلاعات جديدي ندارند. نه تنها استادان بلكه همه انسانها را در شرايط شان قرار دهيد آنگاه رفتارهاي زشت آنها هم طبيعي جلوه خواهد كرد. در اين صورت مي توانيد به راحتي آنها را ببخشيد. وگرنه دچار فرسايش رواني مي شويد.

۸-  از همكلاسان بي انگيزه به شدت دوري كنيد.

سوادتان را در اختيار ديگران بگذاريد. حتي در اختيار آنان كه خيلي خسيس هستند.  انتظار دريافت كمك متقابل از سوي آنان را نيز نداشته باشيد. در اين حالت روز به روز احساس بهتر شدن خواهيد كرد. به خودتان متكي خواهيد شد.

۹-  حتما در انجمن علمي تخصصي رشته خودتان عضو شويد. اگر چنين انجمني در دانشكده شما وجود ندارد با همكاري بعضي از تشكلها در پي تاسيسي آن باشيد.

۱۰-     از طريق انجمن علمي ابتدا از استادان با نفوذ دانشكده و سپس از صاحبنظران رشته خودتان براي ارائه سمنيار يا سخنراني دعوت كنيد.

۱۱-     گرايش تخصصي خودتان را انتخاب كنيد. كافي نيست كه به عنوان مثال پژوهشگر باشيد. بايد مشخص كنيد كه در كدام حوزه تخصصي مي خواهيد پژوهش كنيد. اين نكته بسيار بسيار بسيار بسيار مهم است.

۱۲-  مجلات تخصصي گرايش ويژه خودتان را شناسايي كنيد. مقالات مرتبط را بخوانيد.

۱۳-  زبان تخصصي خودتان را تقويت نماييد. ترجمه ترجمه ترجمه.

۱۴- به اينترنت مسلط شويد. پايگاههاي تخصصي رشته خودتان را كه غالبا فقط از طريق دانشگاه قابل استفاده هستند شناسايي كرده و از مقالات جديد مرتبط با گرايش تخصصي تان مطلع باشيد.

۱۵-  ترجمه ها. پروژه ها و سمينارهاي طول دوره تان را طوري انتخاب كنيد كه به گرايش ويژه شما مرتبط باشد.

۱۶-  در زمينه گرايش ويژه خودتان ترجمه يا تاليف مختصر تهيه كرده و به نشريه دانشكده يا حتي نشريات محلي و روزنامه ها بفرستيد تا چاپ كنند.

۱۷-  در سمينارهاي مرتبط با گرايش ويژه شما كه هر ساله از سوي سازمانهاي مختلف برگزار مي شود به صورت فعال شركت كنيد.

۱۸-  كم كم در صدد نوشتن مقاله براي مجلات تخصصي رشته خودتان باشيد.

۱۹-  طوري مطالعه و تحقيق كنيد كه پس فردا اگر كسي هم صحبت شما شد بداند كه شما جامعه شناس هستيد بي آنكه نياز باشد عنوان مدرك و رشته تحصيلي تان را بر زبان بياريد.

۲۰-  از تعداد واحدهاي هر ترم تا جايي كه امكان دارد كم كنيد تا فرصت مطالعه عميق در طول ترم را داشته باشيد. سرعت در رابطه معكوس است با دانش.

۲۱-  با مراكز تخصصي رشته خودتان در تماس باشيد. در جلسات آنها شركت كنيد. ولو به صورت تماشاچي. به آنجا كه مي رويد انتظار برخورد گرم و صميمانه نداشته باشيد. با تصور بدترين حالت ممكن به آنجا مراجعه كنيد. تا راضي برگرديد.

۲۲- اگر احساس ميكنيد رفتن به كلاسهاي ورزشي و هنري وسيله اي است براي فراموش كردن ناكامي هاي تحصيلي. از رفتن به اين گونه كلاسها پرهيز كنيد.

۲۳- اگر دختر هستيد خواستگار خوبي گيرتان آمد ازدواج كنيد ولي اگر پسر هستيد حتي اگر دختر خوبي گيرتان آمد دست نگهداريد. عجله نكنيد دخترهاي بهتري هم وجود دارند.

۲۰- امطمئن باشيد براي آدمهاي باسواد كار خوب پيدا مي شود. اگر باسواد شديد بياييد سراغ من تا به شما كار بدهم.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید