صبر

امروز توي كتاب حكمت و معيشت خوندم كه دو چيز آدم را صبورتر مي كند. اولي اش يقين و علم نسبت به نظام عالم و هستيه. يعني اينكه آدم بدونه كه گردش امور در اين جهان به دست خداي بزرگه. تدبير و مديريت اين جهان به دست ما نيست و بنابر اين همه چيز به ميل ما نمي گرده. دومين چيز محبت و عشقه. كسي كه عاشق يكيه تحمل انواع سختي ها برايش ساده است. صبر در انواع ناكامي ها و محروميتها هيچوقت كام فرد عاشق رو اونقدر تلخ نمي سازه و انو اونقدر عقده اي اش نمي كنه كه از اعتدال خارج بشه. توي روايات هست كه كمترين چيزهايي كه ميان مردم قسمت شده صبر و يقينه. صبر يعني خودداري از بي تابي در برابر سختي ها. اين بي تابي در روان آدم به شكل شكايت و ناسزا و ملامت و در اندامها به شكل اقدامات ناسنجيده آشكار مي شه. يه آدم صبور هم آرامش دروني داره و هم با زبان شكايت نمي كنه و هم در عمل كار نسنجيده انجام نمي ده. صبر بدون هدف معني نداره. اساسا اگه هدف و عشق رسيدن به هدف در ميان نباشه صبر بي معني است. آدم رنج را نبايد بخاطر خود رنج بلكه براي رسيدن به هدف تحمل كنه. آدم صبور كسي يه كه برنامه هاش رو بخاطر بروز مشكلات اجتناب ناپذير تعطيل نكنه و بتونه انواع بلاهايي رو كه توي مسير براش پيش مي آد هضم كنه و ازشون عبور كنه. صبر مي تونه شكلهاي مختلفي داشته باشه. گاهي صبر استقامت و مقاومته و گاهي هم نشستن و انتظار كشيدن. صبر در معني انتظار كشيدن ‌به معني يه انتظار بيهوده و بي حاصل نيست. صبر در اين شرايط يعني دونستن اينكه در اين عالم ميوه پاره اي از تلاشها بر شاخسار طبيعت دير ظاهر مي شه. يعني هر چي داد و فرياد بكنيم بي فايده است. بايد به انتظار بشينيم تا زمان مقتضي از راه برسه. اين صبر دقيقا به معني عجول نبودنه. اين مطالب رو از درس شانزدهم حكمت و معيشت نقل به مضمون كردم.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید