غفلت

تصويري كه ما از عالم و آدم داريم در نحوه درك ما از دين،‌سياست ،‌حكومت و معيشت اثر مي گذارد.وقتي به معارف ديني و به تبع آنها به استنباطاتي كه عالمان دين، اعم از متكلمان ،‌محدثان ، مفسران و عارفان از اين معارف كرده ند نگاه مي كنيم دو تصوير كاملا متفاوت و متباين از انسان مي بينيم: تصوير نخست آدمي را رفيعترين و شريفترين مخلوق خداوند معرفي مي كند………. تصوير دوم آدمي را واجد سخيفترين و زشت ترين و پليد ترين اوصاف مي داند. …… امير المومنين نيز اكثر مردم را چنين توصيف مي كنند: چون سگان بانگ زن و درندگان هار كه هر كدام مي خواهند ديگري را بدرند يا همچون چارپاياني هستند كه بعضي دست و پا بسته اند و گروهي رها شده تا هرجا كه مي خواهند بچرند و مراعات هيچ حق و تكليفي را نكنند. ……………. تعلق خاطر آدمي نسبت به خاستگاه و پرورشگاه خود (يعني دنيا) طبيعتا او را سرگرم به دنيا و غافل از ايده آلهاي انساني خواهد كرد…….. فقط در آخرت است كه چشمها به عواقب امور باز مي شود، نزاعها خاتمه مي يابد و خداوند در باب همه كشمكشها و اختلافات داوري نهايي خواهد كرد……. اگر همه از اين غفلتها به در آيند و از حقيقت مسابقه عظيم دنيا سوال كنند موضوع بردن و باختن منتفي مي گردد…….. توجه بايد كرد اين غفلتي كه ما از آن سخن مي گوييم با آگاهي ،‌علم آموزي ، تحقيق و پژوهش منافات ندارد بلكه پژوهشگري و علم آموزي هم عين غفلت است. …… غرض ما در اينجا از غفلت،‌ غفلت مذموم است. مقصود از اين نوع غفلت سرگرم بودن به كاري و نديدن و نپرسيدن از عواقب آن است…… به نظر مي رسد آنچه برخي از فيلسوفان و روشنفكران و انسان شناسان عصر ما تحت عنوان از خود بيگانگي يا اليناسيون گفته اند در بسياري از موارد با نظريه غفلت سازگار است. …… اين درست است كه بايد از غفلت مذموم پرهيز كرد. اما چنين نيست كه هر غفلتي مذموم باشد. ……. آنها حتي عشق و محبت را نوعي از خود بيگانگي دانسته اند. البته اين سخن درست است كه آدمي در اثر محبت خود را مي بازد اما از جايي به بعد خود را باز مي يابد. عاشقي كه به دنبال معشوق مي رود هم اسير نوعي غفلت است…. اما اين جهان از مجموع اين غفلتها بر پا ميماند و بيرون رفتن از همه آنها براي همه مقدور يا لازم نيست. …… بلي رسوخ غفلتهاي مذموم آدمي را به افق حيوانات نزديكتر خواهد كرد زيرا حيوانات از غفلت خود نيز غفلت دارند……. در حقيقت آنچه ما در عالم مي بينيم هرمي است كه قاعده آن را انسانهايي پر كرده اند كه به دايره حيوانيت نزديكترند. هر چه از اين قاعده به راس هرم مي رويم نوبت به آن نوادري مي رسد كه مقام خود را باز يافته اند.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید