مثل خود خدا

من قبلا براي شما تعريف كرده بودم كه ما هر هفته روزهاي شنبه جلسه گروه پژوهشي (جامعه شناسی) داريم. ديروز نوبت يكي از دوستان بود تا موضوع طرح پژوهشي خودش را كه در باره احساس شادي و اندوه در بين دانشجويان بود مطرح كند. بعضي از فرضياتش را از قرآن (آيات 5 تا 12 سوره الدهر) استنباط كرده بود. با اين مضمون كه اگر افراد بدون آنكه منتظر تشكر و قدرداني يا كمك متقابل ديگران باشند به آنها خوبي كنند، ‌احساس شادي به آنها دست خواهد داد. اگرچه من معتقدم آزمون گزاره هاي قرآني (حتي اگر استنباط ما از قرآن باشد كه همينطور نيز هست) محل اشكال است چون علاوه بر بديهي و يقيني بودن گزاره ها، به علت دلبستگي ويژه اي كه ريشه در ايمان ما دارد هيچوقت نمي توانيم غيرجانبدارانه قضاوت كنيم. ولي از ديروز تا الآن كه دارم اين مطلب را مي نويسم ذهنم مشغول شده است و تا ننويسم آرام نمي‌گيرم. احساس مي كنم هميشه بايد يكي بيايد ما را بيدار كند. به ما خوب نگاه كردن و خوب گوش دادن را بياموزد و مدام به ما يادآوري كند. ريشه بسياري از ناراحتي هاي ما در اين است كه ديگران قدر ما را نمي دانند!!! آنها نمي توانند بفهمند ما چقدر خوب هستيم!!! آنها از درك محبت ما غافل و از جبران آن ناتوانند!!! احساس مي كنم ما بسياري از اوقات غافل هستيم. پرده اي بر چشم و گوش ذهن ما آويخته شده است كه خودخواهي و غرور را در ما تقويت مي كند. احساس مي كنم اگر ما نعوذبالله لحظه اي جاي خدا مي بوديم بي درنگ نسل انسان ناسپاس را از روي زمين محو مي كرديم. بزرگي و عظمت خدا در اين است كه عليرغم همه ناسپاسي‌ها هميشه آغوش رحمتش به روي ما گشوده است من لبخند محبت آميز خدا را بوضوح احساس مي كنم. به من نخنديد احساس مي كنم در عصري كه ما زندگي مي كنيم جاي همه پيامبران به شدت خالي است. اگر چه معجزه جاويد آنها و حضور معنوي آنها در همه جا راهنماي ماست. اما گويي عطش ما بسيار شديدتر از آن است كه احساس مي كنيم. بسياري از ماها داريم از تشنگي مي ميريم ولي خبر نداريم كه تشنه هستيم و كه در كنار ما روي طاقچه و داخل قفسه كتابها يه كتاب هست كه چون آب در بيابان بر تشنگي ما مي بارد.
اتفاق ديروز براي من خيلي آموزنده بود. به راستي اگر ما بتوانيم نياز به قدرداني ديگران از خود را در خود بميرانيم آنوقت هرگز از نيكي به ديگران خسته نمي شويم. من فكر مي كنم نيكي به ديگران يعني تكثير تصاعدي صفات خداوند. اولين قدم در اين راه اين است كه توجه خود را به خدا معطوف كنيم. همواره فكر كنيم كه پاداش خوبي هاي ما بطور غير مستقيم از جانب خدا به ما داده مي شود. كمي در اين دعاي هر روزه پدران و مادران ما دقت كنيد كه خدا عوضش رو به ات بده. بارها اين جمله را شنيده ايم ولي بي تامل از كنار آن رد شده ايم. از ديدگاه جامعه شناسي معتقدم ما به باز انديشي در ارزشها نيازمنديم. همه ارزشها را بايد مورد سوال قرار دهيم. همه معلم ها را بايد استيضاح كنيم تا يكي بيايد و چرايي و چگونگي اين باورها را براي ما توضيح بدهد. در غير اين صورت ما با طوطي چه فرقي داريم. در جامعه پذيري فرزندان ما فرآيند اقناع اتفاق نمي افتد. آنها چون ما را دوست دارند حرفهاي ما را قبول مي كنند نه اينكه چون حرفهاي ما خوب است. مي دانيد قدم دوم در اين راه كدام است؟ اين است كه ما بدون چشمداشت از خدا در حق بندگان او نيكي كنيم. ما بايد به ديگران خوبي بكنيم چون انسان هستند. همينكه يك نفر انسان باشد برازنده نيكي است. من در اين لحظات احساس بسيار خوبي دارم. احساس مي كنم در مسير اراده خداوند گام بر مي دارم. خدايا به همه ما كمك كن تا هميشه در مسير اراده تو گام برداريم.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید