مسافر

مسافر
ما همانطور كه مي دانيم زندگي مي كنيم. تمام رفتارهايمان بر حسب تصوري كه از خود، ديگران و محيط پيرامونمان داريم تنظيم مي شود. حتي احساس شادي و اندوه ما نيز با همين تصورات تناسب دارد. شما اگر با يكي دوست بشويد ولي تصوري كه از اين ارتباط داريد بدين شكل باشد كه به زودي از هم جدا خواهيد شد حداكثر لذت را از بودن با هم خواهيد برد. آنقدر از همديگر محظوظ مي شويد تا پس از خداحافظي گويي هيچ حسرتي بر دلتان نمانده است. يعني اگر ديگران را به چشم مسافر نگاه كنيد از سفرشان هرگز دلگير نمي شويد. اساسا اگر قرار بود ديگراني كه با ما دوست مي شوند مسافر نمي بودند هرگز به ما نمي رسيدند. انها در همان ايستگاه اول بايد توقف مي كردند و با همانها كه خو گرفته بودند مي ماندند. ما هم مسافريم. خيلي ها رو در سفر زندگي ديده ايم و تنهاشان گذاشته ايم. كمي به گذشته برگرديم. از سفرهاي دوران كودكي تا دبستان و دبيرستان و دانشگاه. ما همسفران خوب زيادي داشتيم كه تنهاشان گذاشتيم يا تنهامان گذاشتند. اصلا اگر اينجوري به ديگران نگاه كنيم تنهايي مفهومي ندارد. ما در اين سفر يگانه ايم. فقط بعضي ها مدت بيشتري را با ما همسفرند اما بعضي ديگر را تنها در يك تقاطع براي لحظاتي چند ملاقات مي كنيم. بعضي ها آنقدر خوب و عزيزند كه اصل سفر را از ياد ما مي برند. چنان ما را از همه چيز غافل مي كنند كه گويي اساسا سفري در كار نبوده است. آنها گاهي ما را از همسفران قبلي مان هم جدا مي كنند. همسفراني كه شايد چند روز ديرتر بايد از ما جدا مي شدند. تعداد همسفران هر كس بستگي به جهان اجتماعي او دارد. بعضي ها آنقدر دنيايشان كوچك است كه گويي از اول تا آخر زندگي هيچ همسفري نداشته اند. گروهي ديگر همسفرانشان در چارديواري خانواده شان محدود است. عده اي آنقدر در خوابند كه وقتي همسفرشان از آنها جدا مي شود بيدار مي شوند ولي چه سود. آنها آنقدر در فراق همسفر قبلي شان مي گريند كه يادشان مي رود همسفران ديگري نيز الآن همراه شان هستند و سفر ادامه دارد
و من مسافرم اي راههاي …….. .
و من مسافرم اي كوچه هاي ……… .
زندگي نو
در جامعه شناسي اصطلاحي داريم به نام تاخر فرهنگي. تاخر فرهنگي به اين معني است كه بين بخش مادي (عينيتها) و بخش معنوي (ذهنيتها) فرهنگ فاصله وجود داشته باشد. اين فاصله معمولا به نفع بخش مادي است چون خيلي زود تغيير مي كند. مثلا در جامعه ما مدتها طول ميكشد تا آدمها شيوه استفاده از مبل را ياد بگيرند. در تعداد زيادي از خانواده ها مبلمان شيك تهيه شده است و فلانقدر پول براي آن خرج شده است، ولي كسي حق ندارد از آن استفاده كند. فقط موقعي كه مهمانها بيايند براي ساعاتي از آنها كشف حجاب شده و اعضاي خانواده هم فرصت نشستن روي آن پيدا مي كنند. گويي مبلمان كه قرار بوده نيازهاي فيزيولوژيك ما را ارضا كند براي جلب توجه و احترام و كسب پرستيژ ابداع شده است. شما از اين دست تاخرات در زندگي روزمره بسيار مشاهده مي كنيد. من پدر و مادرهايي رو مي شناسم كه براي بچه هايشان اسباب بازي مي خرند ولي از ترس اينكه مبادا خراب شود آنرا به بچه ها نمي دهند و يا وقتي مي دهند آنقدر بكن نكن مي كنند كه طفلكي ها اصلا لذت نمي برند. انگار اسباب بازيها را براي خودشان خريده اند!!! يك نمونه ديگر اينكه سن آدمها تغيير مي كند اما احساسات و طرز تفكرشان (مثلا در زمينه طرز غذا خوردن، شوخي ها، برداشتها و و و و ) هميشه مال پنج تا ده سال گذشته است.
ما هميشه بايد مواظب اين تاخرات باشيم. بايد بگرديم و پيداشون كنيم و تصحيح شون بكنيم. اين اتفاق به شكلي نا محسوس در ابتداي زندگي متاهلي نيز احساس مي شود. خيلي ها با اينكه ازدواج مي كنند ولي طرز فكرشان مال دوره مجردي است. آنها هنوز هم از شوخي ها و تفريحات و امد و رفتهاي زندگي مجردي لذت بيشتري مي برند تا آنچه ويژه دوران متاهلي است. آنها از حاظ ذهني مجردند تا متاهل. آدمها بايد خودشان را با تغييرات جديدي كه در بخش سخت افزاري زندگي شان مي افتد هماهنگ كنند. اين هارد و سي پي يو نرم افزار جديد مي طلبد!!! ما هميشه هزينه زيادي براي اين ناهماهنگي مي پردازيم. ما براي آنكه از دوره هاي جديد زندگي خودمون از اتفاقات قشنگي كه برايمان مي افتد لذت ببريم بايد طرز فكر و شيوه احساس مان را تغيير بدهيم. حسرت گذشته هاي شيرين، چيزي جز تلخكامي همراه ندارد.
تبريك عيد
در پايان عيد فطر رو به همه تون تبريك مي گم. انشاء الله كه همه نماز و روزه ها و هر چه كار خير كه توي اين ماه كرده ايد قبول حق باشد. خيلي عجيبه حتي احساس كاميابي ما در اين چند روز ماه رمضان به تصوري كه از خشم و عطوفت خداداريم بستگي دارد. بعضي ها با آنكه همه روزها رو روزه بوده اند باز هم نگران اند كه مبادا. اما بعضي ديگه با اينكه چند روز بيشتر نتونسته اند روزه بگيرند خوشحالي شان بيشتر است. بعضي ديگه هم توي اين ماه با اينكه روزه نتونستند بگيرند ولي سعي كردند فقط آدم خوبي باشند. راست راستي اگه شما جاي خدا بوديد چكار مي كرديد؟ بعضي وقتها يادمان مي رود كه ما هم يه بنده معمولي هستيم و ناگهان احساس (نعوذبالله) خدايي كرده و در مورد ايمان ديگران قضاوت مي كنيم.
البته هنوز كه ساعت پنج صبح روز سه شنبه است خبري از عيد نشده است. اين هم بر ميگردد به جهان اجتماعي كه ما در آن زندگي مي كنيم. جهان اجتماعي خيلي از ماها در مرزهاي جغرافيايي مان اسير است. چون درست با اندكي فاصله در آنسوي مرز آدمها احساس شادي ناشي از عيد را مزمزه مي كنند
يه شعر جالب از مرحوم سلمان هراتي به خاطر دارم كه بي مناسبت نيست:
عيد آن است كه خود ببويد نه آنكه تقويم بگويد

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید