معشوق محتشم

سلام دوستان عزيز. گاهي اوقات فكر مي كنم شماهايي كه به اينجا سر مي زنيد از يكنواختي مطالب دلگير مي شويد. از اينكه اين وبلاگ حتي يك تصوير قشنگ به معناي رايج ندارد. راستش را بخواهيد من معتقدم بقيه وبلاگ ها به اندازه كافي تصاوير قشنگ براي چشمهاي ما دارند. حالا نوبت دلهاي ماست كه به تصاوير قشنگ نيازمندند. بگذاريد اعتراف كنم كه من تا بحال از ماه رمضان به اندازه امسال لذت نبرده بودم. امسال فرصت خوبي دست داد كه من علاوه بر خواندن چند كتاب اخلاق و عرفان خلاصه برخي درسهاي آنها را براي شما بنويسم. اين درسته كه تعداد كساني كه كامنت مي گذارند كم است ولي تعداد بازديد كنندگان بد نيست. براي من حتي اگر يك نفر هم مراجعه كند كافي است و حتي احتمال مراجعه يك نفر نيز براي ادامه اين راه كفايت مي كند. گاهي وقتها كه به تاريخ و محل سخنراني هاي كتابهاي اوصاف پارسايان، حكمت و معيشت و حديث بندگي و دلبردگي دقت مي كنم واقعا تاسف مي خورم به حال خودم. كه چرا من آن روزها كه در تهران بودم اين جلسات را شركت نمي كردم. كارم مثل خيلي از دانشجوها شده بود درس و جزوه حفظ كردن. نمي دونم اين كوتاهي و غفلت را بايد به حساب كي گذاشت؟ راستش را بخواهيد من استادهاي فاضل دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران رو عليرغم احترام فوق العاده اي كه برايشان قائل هستم نمي بخشم. آنها بايد (تاكيد مي كنم بايد) ما رو جهت مي دادند. شايد اين حرفها يه جور تبرئه خود است ولي دوباره مي گويم خدا را شكر. باز هم خدا رو از صميم قلب شكر مي كنم كه اين فرصت رو به من داد تا آشنا بشم. براي انسان شدن هيچوقت دير نيست. اين مطالب گزيده اي از درس معشوق محتشم از كتاب حديث بندگي و دلبردگي است:
آيا حقيقت دينداري فقط منحصر به اظهار محبت و بيان شوق است يا قيد و وصف ديگري هم در آن دخيل است؟ ….. در پاسخ بايد گفت محبت و خوف ميوه معرفتند. يعني آدمي تا كسي را نشناسد نمي تواند او را دوست داشته باشد. حقيقت دينداري معرفتي عاشقانه و خائفانه است. يعني ريشه معرفت است و ميوه ها خوف و محبت. شيفته ياد خدا بودن از محبت بر مي خيزد و نشانه رابطه عاشقانه است آدمي كسي را كه دوست دارد، اسمش را و همه متعلقاتش را هم دوست دارد. مولوي مي گويد زليخا اسم همه چيز را يوسف كرده بود و همه مي دانستند كه اگر چيزي را تحسين مي كند، وصال يوسف است و اگر چيزي را تقبيح مي كند، مقصود فراق يوسف است. …… با همه اينها پاره اي از عارفان كه چنين در باب رابطه محبت آميز و عاشقانه بنده با خداوند پافشرده اند، از يكي جنبه مهم از جوانب روحي آدمي غافل مانده اند و آن عبارت است از شجاعت و صلابتي كه در سايه اين محبت بايد بوجود آيد. …… عشق ورزي با دلاوري توام است …. عاشق ترسو نداريم.
مي رسيم به مساله خوف و اينكه آيا عاشق مي تواند از معشوق بترسد؟ منظور ما از خوف جبن نيست. جبن (ترسو بودن) يك صفت مذموم و يك رذيلت اخلاقي است، در حالي كه خوف، صفتي ممدوح و از ثنرات معرفت است. به تعبير ديگر معرفت، هم در چهره دوستي و هم در چهره ترس و خوف ظاهر مي گردد. پس عاشق هم طربناك است و هم خوفناك. هم اهل انس است و هم اهل هيبت. معشوق او هم محبوب است و هم محتسم. عارفان گفته اند هيبت خداوند ناشي از جلال خداوند است و انس و لذت ناشي از جمال او. خداوند محبوبي است جليل و جميل…. حق اين است كه عشق ناشي از احساس نزديكي و خوف ناشي از احساس دوري است. خداوند همانقدر كه به ما نزديك است از ما دور است. و همين دوري و نزديكي است كه خوف و محبت را با هم توليد مي كند. …………… در عالم مسيحيت بر خلاف اسلام مفهوم خوف از خدا كم است. تاكيد بي دريغ بر دوست داشتن خداوند هيچگاه نبايد پرده احتشام بين رب و مربوب را بدرد به طوري كه انسان جرات نافرماني پيدا كند. عشق آن حشمت را از ميان بر نمي دارد. ……. ماه رمضان ماهي است كه خوف از خدا در آن به اوج مي رسد زيرا روزه كه از بهترين تجلي گاههاي خداست در اين ماه واجب مي گردد. روزه اي كه مستلزم صبر و خويشتن داري است و صبري كه به منزله سر ايمان است و ايمان بدون صبر ممكن نيست.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید