نجره ای به عادات

عيد پارسال يك دوربين عكاسي ديجيتال (غيرحرفه اي) كه در عين حال وب كم نيز هست و يك دقيقه هم فيلمبرداري (بدون صدا) مي كند خريدم. از وقتي كه اين دوربين رو خريدم تجربه هاي جديدي پيدا كردم. دوربين نگاه من رو به اطرافم عوض كرد. من تا پارسال فقط اطرافم رو مي ديدم ولي حالا به اطرافم نگاه مي كنم. به همه چيز و همه جا و همه كس توجه مي كنم. در نگاه كردن لذت عميقي نهفته است كه هيچوقت در ديدن نيست. تعطيلات نوروز پارسال و امسال بسياري از زيبايي هاي طبيعي و اجتماعي شمال كه سالها درش زندگي كرده بودم و چشمام بر حسب عادت آنها را نمي ديد كشف كردم. تعجب نكنيد. براي من واقعا مثل كشف كردن بود. تازه فهميدم كريستف كلمب يا آمريكو وقتي براي اولين بار پا به قاره آمريكا گذاشتند چه لذتي بردند!!! عكسها به من اين امكان رو دادند كه چمنهايي رو كه سالها روش دويده بودم خوب تماشا كنم. اين همه گلهاي وحشي ريز و لطيف لابلاي سبزه خوابيده و ما بي خبر. يه جايي خوندم كه نوشته ها (اشاره به عبارات قرآني) تنها يكي از شيوه هاي ارسال پيام از سوي خداوند به طرف ماست. همانطور كه ما مي توانيم علاوه بر نوشتن از طريق ايما و اشاره يا تصاوير و و و با ديگران ارتباط برقرار كنيم خدا هم از طريق اينهمه زيبايي مي خواهد با ما صحبت كند و به ما بگويد كه ما را دوست دارد. چرا كه ما را غرق در شور و شعف مي كند. دوربين نه تنها نگاه من كه زاويه ديد اعضاي خانواده ام رو نيز عوض كرد. يه روز اومدم خونه و ديدم دخترم يه عكس بسيار قشنگ از غروب آفتاب انداخته. من تا اون لحظه متوجه اونهمه زيبايي كه هر روز غروب مي تونيم از پنجره آپارتمانمون تماشا كنيم نبوديم. يا عكسهايي كه از بازي ابرها در آسمان كوههاي منطقه آب و برق مشهد پسرم انداخته است. مناظر بسيار بديعي است كه بسياري از آدمها اصلا به آن توجهي نمي كنند. خوب دقت كنيد توجه كردن غير از دانستن ااست. همه ما مي دانيم كه منظره غروب خورشيد زيباست و مي دانيم كه ابرها گاهي اوقات مناظر زيبايي رو در آسمان خلق مي كنند. بله مي فقط ميدانيم. ولي دانستن كافي نيست، بايد توجه كرد تا لذت برد.
تازه اينها فقط مال حس بينايي بود. يه كم به حس چشايي خودتان توجه كنيد. تازه اين حسي يه كه خيلي ها قربون و صدقه اش مي رند. بارها شده كه مادر يا خواهر يا خانم ما وسطهاي غذا از ما مي پرسد نمك غذا كم بود يا زياد؟ ما نمي تونيم پاسخ دقيقي با اش بديم. از نو يكبار ديگر غذا را مي چشيم و جوابش را مي دهيم!!! يعني حتي موقع خوردن هم از حس چشايي لذت نمي بريم. ما غذا را قورت مي دهيم. فقط معده ما سير مي شود و بس. ياد مان مي رود طعم انواع سبزي ها و خورشتها و و و و را حس كنيم. يا سر سفره نشستيم و به اين همه زحمتي كه ميزبان براي تزيين سفره يا حتي تركيب سالاد و و و و كشيده توجه نمي كنيم. يادمان مي رود كه چشمهاي ما هم حق دارند لذت ببرند.
داشتيم مي رفتيم كوه. توي ماشين دايي تخمه تعارف كردند و من هم رد نكردم. دو سه دقيقه از تخمه شكستن نگذشته بود كه منصرف شدم و به بقيه گفتم شما هم بهتره تخمه نشكنيد. مي دونيد چرا؟ چون توي اون لحظاتي كه تخمه مي شكستيم تنها دست و دهان ما فعاليت مي كرد و انگار در خلا حركت مي كرديم. فعاليت چشمهاي ما كاملا متوقف شده بود. تخمه نمي گذاشت از ديدن مناظر قشنگ اطراف مان لذت ببريم.
كوه كه پياده شديم از رد چرخ ماشين ها روي چمن هاي بي گناه جدا متاثر شدم. خيلي بي رحمانه بود. اين آدمها اگه نترسند تا سر قله هم با ماشين مي روند. توي چمنهاي به اون لطيفي هيچكس پا برهنه قدم نزد. چمنهاي خيس و مرطوب و پاهاي برهنه. بگذاريد حس بساوايي شما حسابي كيف كند. آستينها و پاچه شلوارتان را بالا بزنيد تا هواي خنك كوه و رطوبت مه تا اعماق استخوانتان نفوذ كند.
اگر كمي انتزاعي فكر كنيد اين بخش از شناختهاي من از طريق تجربيات شخصي حاصل شده است. من در 37 سالگي به اين تجربه رسيدم و معتقدم بايد خيلي زودتر از اينها به اين نتايج مي رسيدم. به عبارتي دقيقتر مرا بايد به اين نتيجه مي رساندند!!! در واقع اينها وظيفه متوليان آموزش و پرورش رسمي جامعه است. آنها بايد خوب گوش دادن، خوب نگاه كردن، خوب چشيدن و و و و و اصولا خوب لذت بردن رو به ما ياد مي دادند. ولي خب حالا كه ياد نداده اند ما نبايد دست رو دست بذاريم و تاسف بخوريم. ما بايد همه رفتارهاي مان زير سوال ببريم. ما بايد در همه رفتارهايي كه بر حسب عادت انجام مي دهيم بازنگري كنيم.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید