همدلی

جمعه پيش رفته بوديم اخلمد. سيراب سيراب شدم از کوه و چشمه و آبشار. اين عکس رو هم هديه می کنم به نگاه های تشنه زيبايی.  بقيه عکسا رو هم تا شب می خوام بذارم تو فتوبلاگم.

من نمی دانم که چرا می گويند

اسب حيوان نجيبی است

کبوتر زيباست

و چرا در قفس هيچ کسی کرکس نيست.

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟

چشمها را بايد شست.

جور ديگر بايد ديد.

توضيح: سروش (پسر دوستم آرش) بعد از اينکه ناهار خورديم حدود نيمساعت با اين حيوونکی سر و کله زد تا آخرش اونو مجبور کرد به حرفاش گوش بده .

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید