پنجره ای به تکنولوژی

ديروز با خانم دكتر زنجاني زاده قرار داشتم. قراره مقدمه اي بر كتابم بنويسند. پرسيدم استاد موبايلتون هميشه خاموشه چرا؟ جواب داد: آقاي حيدري موبايلم رو انداخته ام دور. اوايل فكر مي كردم بدون موبايل زندگي به پايان مي رسه ولي الان احساس مي كنم تازه زندگي از نو شروع شده. تا بحال نشده خانم دكتر رو ببينم و چيز جديدي ازش ياد نگيرم. من در پايان هر ديدار با خانم دكتر, هميشه سرشار از انرژي و شادي بوده ام.

جشن تولد

مدتي پيش در المپيک معلولان در شهر سياتل؛ نـُه دونده در خط شروع براي مسابقه صـد متر ايستاده بودند؛تير شروع مسابقه شليک شد؛دونده ها سعي مي کردند بدوند و برنده شوند.ناگهان پاي يکي از آنها پيچ خورد و افتاد و شروع به گريه کرد.هشت دونده ديگر پس از شنيدن صداي گريه او دست از مسابقه کشيدند و باز گشتند.يک دختر عقب مانده ذهني کنار او نشست او را در آغوش گرفت وبه او دلداري داد .سپس همهً دونده ها در کنار هم راه رفتند تا به خط پايان رسيدند..تمامي جمعيت حاضر در استاديوم ايستاده بودند و براي آنها دست مي زدند…تشويقي که مدتي بسيار طولاني ادامه پيدا کرد.

اين مطلب شيريني تولد وبلاگ من بود كه داره وارد پنجمين سالش داره مي شه. از وقتي كه مطلب بالا رو يكي از دوستان واسه من فرستاد و خوندمش تا الان كه براي شما دارم مي نويسمش احساس مي كنم هنوز همه اون تماشاگران سرپا وايستاده اند و همچنان دارند اون دونده ها رو تشويق مي كنند. دنيا لبريز از زيبايي هاي اين شكلي است كافي است كه يكي توجه ما رو به آنها جلب كنه.

 

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید