پنجره ای به رهايی

پريروز توي كلاس روش تحقيق عملي يك نكته بسيار جالب ياد گرفتم. يكي از شاگردام دارد در بين معتاداني كه بطور داوطلبانه اعتيادشان را ترك كرده اند و انجمني به نام معتادان گمنام تشكيل داده اند تحقيق مي كند. توي مصاحبه مقدماتي با يكي از همون افراد پرسيده بود كه شما چرا معتاد شديد؟ مي دونين چي جواب شنيده بود؟ طرف پاسخ داد كه همه آدمها يه جورايي معتاد هستند. فقط جنس موادشون با هم فرق مي كنه. به نظر من حرف بسيار عميقي است. فقط كافيه كه آدم يه كم انتزاعي فكر كنه. انتزاع يكي از لوازم هوش و نبوغ است. اگه آدم بتونه قواعد پشت سر اتفاقات جاري زندگي رو كشف كنه در واقع انتزاعي فكر كرده. اعتياد دقيقا به معناي وابستگي است. چه فرقي مي كند وابستگي جسمي يا روحي باشد. بعضي ها به سيگار معتاد مي شن. بعضي ها به حشيش و بعضي ها به عشق، موسيقي، اينترنت، هوس، درس، فرزند،‌ تعريف و تمجيد ديگران، خوزاك و پوشاك و و و و و و و و . چه فرقي مي كند؟ نگوييد كه اعتياد به يار و فرزند و و و بسيار لذت بخش است و از اينجور حرفها. چون معتادان به مواد مخدر هم همين حرفا رو در مورد خودشون مي زنند. اينجور استدلال كردن يه جور فرار از خود است. خواهش مي كنم خوب دقت كنيد. ما هر گز نمي توانيم به اين نتيجه برسيم كه هميشه بد هستيم. لاجرم اگر كار بدي را بخواهيم بطور مستمر انجام بدهيم يه جوري اون رو تفسير مي كنيم كه يا از اولش بد نبوده يا براي شخص ما بد محسوب نمي شود. وقتي يك چيزي يا كسي تمام فكر و ذهن ما رو به خودش مشغول بكنه ديگه ما خودمون نيستيم. اين خيلي مهمه كه ما خودمون باشيم. بتوانيم هر وقت دلمون خواست رها باشيم. ما بايد توانايي نه گفتن رو داشته باشيم. آدم بودن ما به همان ميزاني است كه مي توانيم نه بگوييم. نه گفتن به چيزها و كس هايي كه مي خواهند ما رو برده خودشون بكنند. مي خواهند ما رو از خودمان بيگانه بكنند. هر چقدر بيشتر فكر مي كنم به نتايج جالبتري مي رسم. مثلا بعضي ها از اينكه ديگران رو به خودشون وابسته بكنند لذت مي برند. اين هم يه جور اعتياده. اعتياد به معناد كردن ديگران به خود. خدايا به همه ما كمك كن كه مثل تو بي نياز باشيم (قل هو الله الصمد).

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید