بلاگ

کيمياگر

من عيد امسال يك كتاب بسيار جالب و اثرگذار خواندم. احتمالا بسياري از شما هم آنرا خوانده ايد. كتاب كيمياگر نوشته پائولو كوئيلو از رمانهاي بسيار پرفروش جهان. من عادت دارم وقتي كه كتاب مال خودم باشد و مطلب جالبي در آن ببينم زيرش خط بكشم. خوبي اين كار در اين است كه در دور دوم و بعضي وقتها سوم و چهارم فقط مطالب زير خط دار را مي خوانم و حسابي كيف مي كنم!!! اين كتاب آنقدر نكات جالب و خواندني داشت كه گاهي وقتها مجبور مي شدم ابتدا و انتهاي دو سه صفحه را ضربدر بزنم (چون ماژيكم تمام مي شد!!!) حالا مي خواهم چند نكته از نكات مهم اين كتاب را براي شما بنويسم و در پايان دليل اينكه امروز مي خواهم اينها را براي شما بنويسم توضيح مي دهم
كتاب شرح حال جواني است كه نمي خواهد مثل اكثر آدمهاي دور و برش. طبق عادت زندگي كند او در فكر تحقق روياي شخصي خودش است روياي شخصي چيزي معادل نياز به خودشكوفايي است. همين نكته اولش دنيايي از معنا در خود دارد. چون به قول مازلو در ميان نيازهاي فيزيولوژيك و جنسي. امنيت. دوست داشتن و دوست داشته شدن. تعلق و احترام. نياز به خودشكوفايي والاترين نياز انسان است. بسياري از ماها چنان غرق در لذت نيازهاي مادون مي شويم كه اين نياز مافوق را فراموش مي كنيم. در كتاب نوشته شده است كه بسياري از آدمها فقط در دوران جواني به فكر تحقق روياي شخصي خود هستند. اما پس از مدتي بزرگترين دروغ جهان (كه هيچكس نمي تواند سرنوشت خود را تغيير دهد) را باور مي كنند و از تحقق روياي شخصي خود دست مي كشند. پس اولين پيام مهم اين كتاب اين بود كه روياي شخصي خودمان را فراموش نكنيم. يادمان باشد و به اين فكر كنيم كه ما براي چه آمده ايم و قرار بوده كه كي يا چي بشويم و براي تحقق آن تلاش كنيم.
جوان براي تحقق روياي شخصي خود تحصيل در كليسا را رها مي كند و تصميم مي گيرد كه همواره در سفر باشد. سفر يعني رهايي. سفر يعني بر حسب عادت زندگي نكردن. چون وقتي شما در جاي ثابتي زندگي مي كنيم. اطراف و اطرافيان ما به بخش مهمي از زندگي ما تبديل شده و نمي گذارند كه ما مطابق ميل خودمان زندگي كنيم. آنها حتي در خصوصي ترين مسائل ما دخالت مي كنند و بدون آنكه بخواهيم بر برداشت و احساس ما از خوشبختي تاثير مي گذارند در سفر ياد مي گيريم كه خودمان باشيم. ياد مي گيريم كه هيچكس جز خود ما هميشه با ما همراه نيست.
سفر بدون راهنما بسيار دشوار است. پس لازم است كسي باشد تا ما را راهنمايي كند. جوان براي اين منظور زبان نشانه ها را كشف مي كند. اينكه در اطراف ما نشانه هاي بسياري وجود دارد كه مي توانيم از آنها براي ادامه سفر و تحقق روياي شخصي خود كمك بگيريم. همه بايد يادمان باشد كه به جاي آنكه نشانه ها ما را پيدا كنند ما بايد نشانه ها را كشف كنيم. آيه اي در قرآن هست با اين مضمون كه جهان لبريز از علاماتي است كه شما بوسيله آن مي توانيد راه را پيدا كنيد. مطمئن باشيد نشانه ها نمي گذارند ما گم بشويم.
مطلب امروزم را به اين دليل نوشته ام كه من روز چهارشنبه يك نشانه ديگر توي زندگي پيدا كردم. يكي از همكاران تعريف مي كرد كه من وقتي به منزل خواهرم مي روم بلافاصله يك ليوان شير همراه با مقداري عسل و و و برايم تهيه ميكند كه خستگي روزانه از تنم خارج شود. همينكه ليوان شير و عسل را جلويم مي گذارد پسر كوچكش مي ايد و زل مي زند به ليوان و دلش مي خواهد آن را بخورد و آخرش هم موفق مي شود!!! جالب اينجاست كه اين خواهرزاده دوست داشتني فقط و فقط هر وقت كه همكارم به خانه خواهرش مي رود هوس شير و عسل مي كند. براي من اين اتفاق يك نشانه بود. بسياري از ماها مثل همين بچه رفتار مي كنيم. تا موقعي كه چيزي در اختيار ماست به آن توجهي نمي كنيم. فقط وقتي احساس كنيم ديگران می خواهند آن را مال خودشان كنند هوس دوباره داشتن آن را مي كنيم و دلمان مي خواهد فقط مال خودمان باشد و نه هيچكس ديگر. يعني ما وقني ارزش چيزي را درك مي كنيم كه قرار باشد آن را از دست بدهيم. غافل از اينكه بسياري از مواقع هرگز فرصت دوباره داشتن و لذت بردن از آن را بدست نمي آوريم.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید